دلتنگی
دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است ميان ما و رسيدن ، هزار فرسنگ است
مرا گشايش چندين دريچه کافی نيست هزار عرصه برای پريدنم تنگ است
اسير خاکم و پرواز سرنوشتم بود فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اينجا ترانه خود را دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد چگونه راه بجويد که روبه رو سنگ است؟
مرا به زاويه باغ عشق مهمان کن در اين هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است.
( زنده ياد سلمان هراتی )
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:20 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.