شهید معلم
میگه مگه شما داداشمو یادت میاد؟
مگه ازشش خاطره داری؟
میگم : نهُ فقط روز تشیع جنازه اش یادمه
ولی زیاد خوابشو میبینم
آخرین بار خواب دیدم خونه تون رو مدرسه کرده
مگه ازشش خاطره داری؟
میگم : نهُ فقط روز تشیع جنازه اش یادمه
ولی زیاد خوابشو میبینم
آخرین بار خواب دیدم خونه تون رو مدرسه کرده
آی خوشحال بود از این ماجرا
باباش میگه کی خواب دیدی؟
میگم قبل از عید
میگه همون موقع ۳۰۰۰ متر زمین دادم به آموزش و پرورش
میگه : چیزی نگفت تو خواب< ناراحت نبود؟
میگم : نه خیلی خوشحال بود...حتما قبول کرده هدیه شما رو
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:10 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.