دلشکسته می خریم
در ولایت ما
هر شب همراه شهاب
یکی می آید و داد میزند
آی دل شکسته یم خریم
هماسایه ها پنجره شان را به کوچه می گشایند
اما فقط ایل و تبار شهدا بیرون میآیند
ترازوی مرد پر از گل است
مادر مفقود الاثری که هر روز کوچه را برای آمدن پسرش آب و جارو می کند، قلبش را در ترازو می گذارد
می بینم که پاره پاره است
به مرد می گوید : ببر به آسمان ها تا فرشته ها
نگویند آدمی قسی است
نگویند: چرا خدا آدمی را آفرید؟
صبح که می شود
بچه ها زبان می گیرند:
آی دل شکسته می خریم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ ساعت 18:13 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.