قدوسی
وى دروس ابتدایى و متوسط را در قم گذراند و از اواسط دوره متوسط بازمینه خانوادگى که داشت و تحولات فکرى که در وى به وجود آمد، در جریان مبارزات اسلامى قرار گرفت. او با اینکه داراى استعداد بسیارى براى درس خواندن بود، بیشتر وقت خود را صرف شرکت در مبارزات، پخش اعلامیه و مطالعات اسلامى مىکرد و در این مدت تحولات فکرى مختلفى را گذراند و با اینکه خانواده وى از لحاظ مادى نیازى نداشتند ولى مدتى به کارگرى و کار ساختمانى پرداخت و با همه اینها فعالیتهاى سیاسى خود را نیز ادامه مىداد.
بعد از اتمام تحصیل به مشهد عزیمت نمود. در دانشگاه وى شروع به همکارى با گروههاى مسلمان و مبارز دانشگاه نمود و هر چه بیشتر در متن مبارزه قرار مىگرفت و درهمین حال مطالعات اسلامى خود را با علاقهاى بسیار دنبال مىنمود. او علاقهاى بسیار به جامعهشناسى اسلامى داشت و مطالعات و تفکرات بسیارى در این زمینه نمود. وى در جریان مبارزات خود یک بار بازداشت شد. در 17 شهریور در مشهد در یک درگیرى مسلحانه به شدت مجروح گردید و براى اینکه به دست ساواک نیفتد از یک بیمارستان به بیمارستان دیگر منتقل مىشد. بعد از بهبود نسبى با اینکه یک دستش از کار افتاده بود و نیاز به معالجه و استراحت بیشتر داشت، از معالجه خوددارى کرد و همچنان در مبارزات با رژیم شاه، شرکت مىکرد.
بعد از پیروزى انقلاب ابتدا در کمیتههاى تهران، به کار پرداخت و سپس به مشهد رفت و در آنجا در دانشگاه و بیرون از آن مشغول فعالیت بود. وى با عدهاى از دوستانش انجمن اسلامى دانشگاه مشهد را بنیان گذاشت و در آن به فعالیتهاى اسلامى مىپرداخت و بعد از تشکیل جهاد سازندگى شهید قدوسى وارد آن نهاد شد و مسؤولیت گروه فرهنگى آن را به عهده گرفت. در گروه فرهنگى علاوه بر فعالیتهاى مختلف فرهنگى به تشکیل شوراهاى روستایى و آگاهى دادن به روستاییان و رها کردن آنها از ظلم چندین ساله اربابان و مالکین پرداخت و در این کار موفقیت بسیارى کسب نمود و روستاییان بسیارى را به صف انقلاب وارد ساخت.
بعد از مدتى شهید قدوسى به تهران آمد و در شاخه ایدئولوژیک دفتر تحکیم وحدت به فعالیت پرداخت. مهمترین کار وى در این مدت تشکیل اردوهاى سیاسى ایدئولوژیک با همکارى عدهاى از دوستانش بود. در این اردوها از مدرسین حوزه و متفکران اسلامى براى تدریس و تحقیق دعوت به عمل آمد.
شهید قدوسى براى پرمحتوىتر شدن این اردوها تلاش بسیارى کرد و خواهران و برادران بسیارى در این اردوها به فراگیرى دروس اسلامى پرداختند. بعد از اتمام اردوها با اینکه کارهاى بسیارى به وى پیشنهاد شد و جاهاى مختلفى به فکر و عمل او نیاز داشت ولى او ترجیح داد که براى جهاد با کفار بعثى به جبهههاى جنگ برود و در ستیز با آنها درس ایمان بیاموزد و نماز عشق را در سنگر جهاد بپا سازد و در جواب کسانى که او را از این کار منع مىکردند گفت که کار واقعى در جبهههاى نبرد است نه اینجا. وى به جبهه سوسنگرد رفت و به سپاه هویزه که فرمانده آن شهید حسین علم الهدى از دوستان و همرزمان قدیمى اش بود وارد شد و با حضور در صحنههاى نبرد، ایمان خود را به آزمایش گذاشت. با اینکه از لحاظ جسمى بسیار ضعیف و معلول بود، ولى در عملیات شرکت مىکرد و شبها با نفوذ به صف دشمن به مین گذارى مواضع آنها مىپرداخت. یک بار که وى براى دیدار با امام به همراه دوستانش به تهران آمده بود به پدرش شهید آیت الله قدوسى گفته بود که: »من در جبههها احساس کردم که زمانى که دشمن حمله مىکند و ما در محاصره خمپارههاى دشمن قرار مىگیریم و آنقدر خمپاره به طرف ما شلیک مىشود که گویى از آسمان خمپاره مىبارد، آنوقت است که معلوم مىشود چه کسى خداپرست است و موحد واقعى کیست«. بعد از آن دوباره به جبهه بر مىگردد و در روز 28 صفر بعد از یک پیروزى ارتش اسلام وى و یارانش شروع به پیشروى مىکنند بعد از ساعتها پیشروى و پیاده روى در محاصره قواى ارتش بعث عراق قرار مىگیرند و در یک مقاومت دلیرانه حماسه خون و ایمان را به نمایش مىگذارند و تا آخرین نفر به شهادت مىرسند.
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.