عملیات هویزه 3
مسعود انصارى یکى از بازماندگان این حماسه مىنویسد:
»تعدادى از تانکهاى چیفتن در صحنه بودند و ما خیال مىکردیم که ارتش هنوز دارد مقاومت مىکند... یکى از تانکهاى عراقى در جاده به بیست سى مترى ما رسید، حسین ]علم الهدى[ با اشاره به من گفت: »برجک تانک را بزن«. من هم زدم و خود حسین هم زد. دو تا تانک دیگر نیز با آر پى جى زده شد و براى چند دقیقه پیشروى آنها متوقف گردید. در این عملیات با وجود اینکه ما بى سیم داشتیم ارتش عقب نشینى اش را به ما خبر نداد. من خودم چندین بار معرف لشکر را صدا زدم که جریان چیست؟ گفت: »به گوش باش« چند بار دیگر صدا زدم گفت: »تیپ 1 دارد تغییرموضع مىدهد« بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط ما قطع شده بود تا اینکه محاصره شدیم. همه بچهها مقاومت کردند. چنانکه در کانال کوچکى کنار جاده بیش از 50 نفر شهید شدند.«(1)
برادر عبیات یکى دیگر از بازماندگان این حماسه مىگوید:
»آنجا بیابان بازى بود تنها چیزى که مشاهده مىشد بوتههاى علف بودند، صداى انفجارهاى پى در پى خمپارهها، توپها و رگبار شدید تیربارهاى تانک، دشت را پر کرده بود. برادران ما در لابلاى بوتهها به شکل سینه خیز جلو مىرفتند. در حالیکه تیر بارها به شدت مشغول شلیک بودند و تیرها از همه طرف به سوى بچهها روانه مىشدند.
منتهى بر اساس تحلیلى که برادر علم الهدى گفته بود آن نیروى ایمان بود که نقش اساسى در حرکت برادرها داشت. آنها در پشت دو تل خاک سنگر گرفته بودند و در کل حدود 20 الى 30 گلوله آر پى جى در آنجا وجود داشت. تصمیمگیرى براى عقب نشینى دیگر دیر شده بود و بچهها آماده مقابله بودند. حسین در تل خاک سمت چپ جاده بود.«
محمد رضا باستى یکى دیگر از بازماندگان حماسه هویزه در خاطرات خود در مورد حوادث این محاصره و خروج از آن مىنویسد:
»حسین و محسن به من گفتند: شما آر پى جى ندارید، بروید که کشته مىشوید، درست یادم نیست حسین خودش آر پى جى داشت یا نه؟ خلاصه او ما را روانه کرد که در آنجا نمانیم که حدود 100 متر بیشتر نرفته بودیم که برگشتیم پشت سر بچهها را ببینیم. دیدیم حسین یک گلوله آر پى جى به طرف تانک عراقى شلیک کرد که حدود یک متر از بالاى تانک رد شد. تانکها همچنان جلو مىآمدند که بچهها یکى از آنها را زد و بقیه سر جایشان متوقف شدند ما حدود 300 متر عقب آمده بودیم که یک مرتبه دیدیم تانکهاى عراقى از طرف راست جاده )سمت هویزه( به سوى مواضع ما مىآیند...
ما محاصره شده بودیم. رگبار تانکها قطع نمىشد. بچهها یکى یکى داشتند تیر مىخوردند. خون از بدن آنها سرازیر بود. بچهها سینه خیز جلو مىآمدند. در این حال مسعود انصارى هم داشت خودش را جلو مىکشید. از او سراغ حسین، محسن و جمال را گرفتم او گفت: آنها را به رگبار بستند و هر سه شهید شدند.«(2)
در این حماسه حدود 140 نفر از نیروهاى مومن، متعهد، تحصیل کرده و انقلابى از اعضاى سپاه و بسیج که تعدادى از آنها از دانشجویان پیر خط امام بودند به شهادت رسیده و تعدادى نیز با تن مجروح و با استفاده از تاریکى شب خود را به نیروهاى خودى رساندند تا به عنوان پیام آوران حماسه هویزه رسالت سنگینترى را بر دوش بگیرند.
پیامدها و تاثیرگذارى حماسه هویزه
عملیات هویزه که بن بست جنگ زرهى را در پى داشت در درون خود حماسه هم آفریده و راه حلى براى این مشکل پرورده بود و آن چیزى جز تداوم راه حماسه سازان هویزه نبود نیروهاى انقلابى به تدریج در قالب سپاه و بسیج سازماندهى شدند. آموزشهاى نظامى لازم را دیده و از تجربههاى تلخ و شیرین جنگ بهره بردارى کردند، استراتژى جنگ مردمى با تکیه بر ایمان و تعهد نیروهاى داوطلب به بن بست کمبود تجهیزات و جنگ منظم زرهى غلبه کرد.
نیروهاى سپاهى راه خود را یافته و هر روز با کوله بارى از تجربه سازمان خود را گسترش داده و در تکوین آن کوشیدند، نخستین تجربه آنها دو ماه بعد با انجام یک عملیات محدود با نام مبارک حضرت مهدى در منطقه سوسنگرد بدست آمد. نیروهاى سپاهى به صورت جداگانه این عملیات را طراحى و اجرا کردند که بیش از این نتایج عادى آن عواقب روحى و روانى اش مهم بود. این باور بوجود آمد که نیروهاى انقلابى مىتوانند به بن بست سیاسى نظامى جنگ پایان داده و با خلاقیت و ابتکار، تجهیزات دشمن مقابله نمایند. آنها دریافتند که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابى و خارج از روشهاى مرسوم امکانپذیر است.
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.