دستی نشسته در کمین  یک بود یکی نبود های کودکی هایم
یکی بود
مهربان بود
بزرگ بود
و من توی کف دستش جا می شدم
و می تونستم بی دغدغه تو کف دستش دراز بکشم و خوش باشم

یکی هست
اما من
از خودم و از اون یکی دورم