غباری بر آیینه
دیروز ها مادرت، استادت آقای دکتر نبئی، برادرانت آقای سید کاظم و آقا سید علی و....
یک یک تمام آنانکه بر چشم خانه هاشان ردی از برق نگاه تو بود پر میکشند
" وناگهان چه قدر زود دیر می شود "
و کم کَمک چه قدر سراغ گرفتن از تو دشوار
یک یک تمام آنانکه بر چشم خانه هاشان ردی از برق نگاه تو بود پر میکشند
" وناگهان چه قدر زود دیر می شود "
و کم کَمک چه قدر سراغ گرفتن از تو دشوار
پ.ن: با خبر شدم آقای دکتر ذوالفقار رهنمای خرمی هم اتاقی شهید علم
الهدا در دوره کار شناسی و دوست صمیمی دوران دانشجویی شهید به رحمت خدا
رفتند.......
خدا رحمتشان کند..... چه قدر سوال نپرسیده داشتم از ایشان ........
فردا سالگرد برادر شهید علم الهدا هم هست
فاتحه ای
نه برای خسته ای
که برای خودمان
و لدتنگی هایمان
و فرصت های از دست رفته
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:26 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.