آهای شیمیایی
سهمی از سرفه هایت به من بده
در این شبهای بی قراری
بد جور گلویم می سوزد از عطش
در این شبهای بی قراری
بد جور گلویم می سوزد از عطش
پ.ن: سرما خورده ام آنقدر سرفه کرده ام که دل و ورده ام از دهانم در آمده انگار.
تازه حالا می فهمم البته فقط کمی که سرفه یعنی چی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:24 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.