یکی یه دونه
دهمین روز چله نشینی در آستان شهدای سادات: شهید سید محمد عرفانیان
پدرش سکته کرده بود.
باخنده به اوگفت: بابا جان خوب شد که قبل از شهادت من سکته کردید
وگر نه مردم می گفتند: این یه دونه پسر داشت ، پدرش از غصه سکته
بعد پدر و پسر با هم کلی خندیدند

موقع شهادتش برای پدرش آمبولانس خبر کردند ولی روحیه پدرش از همه بهتر بود.
از خاطرات شهید سید محمد عرفانیان شریف : دانشجوی مهندسی برق. 20 ساله اعزامی از مشهد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2:34 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.