او می داند
هفدهمین روز چله نشینی در محضرشهدای سادات : شهید سید غلامرضا زارع فوشان
ای صبا از ما به اسماعیل قربانی بگو زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست
می خواستم فردا به دفتر روز نامه بروم و اعتراض کنم که چرا اسم مرا در انتهای مقاله ای که در باره دختر شهیدنوشته ام چاپ نکرده اند
شبش خواب دیدم در دشتی وسیع ایستاده ام...هزاران مرد و زن در مقابلم نشسته اند
یک نفر وسط این هزاران نفر ایستاده و روز نامه دستش بود
هر چه نگاه کردم نشناختمش
روز نامه را بالا گرفت و گفت :مقاله ات را خواندم. خیلی قشنگ بود
شناختمش.....خودش بود ......شهید سید غلامرضا.....
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 5:11 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.