حسرت
با مرتضی رفتیم سراغ حاجی کاوه
نبودند در آن خانه که....
همسایه گفت : از عید تا به حال ندیدمشان .... خیلی کم می آیند
گاهی چه قدر زود
و در سایه غلفت ما(با عذر خواهی از قیصر)
دیر میشود
نبودند در آن خانه که....
همسایه گفت : از عید تا به حال ندیدمشان .... خیلی کم می آیند
گاهی چه قدر زود
و در سایه غلفت ما(با عذر خواهی از قیصر)
دیر میشود
پ.ن: عطف به پست قبل
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:9 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.