خواهرانه
صحبت از دلتنگی ها بود
ناگهان
دستی
همه ی دلخوشی هایم را هل داد به دیروز
به حیاط خانه قدیمی مان
به حس خواهرانه ام
به رویش آرام شاخه های پیچک در باغچه
به اجاق گلی وسط حیاط
به دوربین عکاسی
به شکوفه های یاس
تو را دست داشتم ....
هنوز هم پیچک ها یادت را زنده می کنند
اگر چه دلم نمی خواهد زیر شاخه هیچ گل یاسی عکس بگیرم
یا.....
ناگهان
دستی
همه ی دلخوشی هایم را هل داد به دیروز
به حیاط خانه قدیمی مان
به حس خواهرانه ام
به رویش آرام شاخه های پیچک در باغچه
به اجاق گلی وسط حیاط
به دوربین عکاسی
به شکوفه های یاس
تو را دست داشتم ....
هنوز هم پیچک ها یادت را زنده می کنند
اگر چه دلم نمی خواهد زیر شاخه هیچ گل یاسی عکس بگیرم
یا.....
دوباره دلم را تا کوههای سر به فلک کشیده غرب ببر
شاید آفتابی بر یخ های وجودم تابید
تا گرم شوم
جاری شوم
شاید از این رکود در آیم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:51 توسط همراز
|
اینجا شهید آباد کوچکی است که دلتنگی های مرا کریمانه در خود جای می دهد روزگاری نامش عشقستان اسماعیل بود.